سیمین ساق، بانک شعر پارسی

وفق تدبیر بود هرچه کند اندیشه

محض اقبال بود هرچه درآورد بشمار

وگر سنگ آب نطق من پذیرد

بخواند قل هوالله طوطی آسا

وانگه سوی نخل رفت و بنشست

بگشاد زبان به آن زبان بست

وام دم توست و برو سود نیست

چونش دهی باز همی جز کلام

وحشت آباد است این، زین جا سبک بیرون رویم

گر به پهلو گشت باید ور به سر باید شدن

وام جهان است تو را عمر تو

وام جان بر تو نماند دوام

وضع آغوش وصل ممکن نیست

از دو عالم کنار خواهم کرد

واندر کتاب بر سخن منطقی

چون آفتاب روشن برهان کنم

ور توام گردن زنی من تازه جان گردم چو شمع

زانکه جان تازه یابد شمع از گردن زدن

وز حلقه زلف پر شکنجت

در دامن اژدهاست گنجت



تعداد ابیات منتشر شده : 380555