سیمین ساق، بانک شعر پارسی

وآذر برزین و آذرخوره و آذرگشسب

چون خور او را روشن و او کرده زانان فال کسب

وقتست کنون که خیزم از پیش

زایل کنم از تو زحمت خویش

وآنچنان که ساحران فرعون را

رو سیه کردند از صبر و وفا

وز غلامی هندوی آرد وفا

دولت او را می زند طال بقا

ولیکن چون کنم تو میندانی

وگر دانی عجب حیران بمانی

وان کسان کز برونِ در ماندند

دان که در دست خویش درماندند

ور کند سستت حقیقت این بدان

هست تبدیل و نه تاویلست آن

ور به صد پاره ام کنی زین رنگ

بنگردم که صبغة اللهم

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن

وگرنه هیچ پنهان نیست در تو

یقین پیدا و کل یکیست درتو

تعداد ابیات منتشر شده : 502039