سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ور به صد پاره ام کنی زین رنگ

بنگردم که صبغة اللهم

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن

وگرنه هیچ پنهان نیست در تو

یقین پیدا و کل یکیست درتو

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست

از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم

وسعت آنجا که راه یزدانست

تنگی اینجا که بندِ انسانست

وگر بهمن از پادشاهی گذشت

جهان پادشاهی به من بازگشت

ورنه چون بگزیده ای آن پیشه را

از میان پیشه ها ای کدخدا

ولیک آن مثل راست باشد که شاه

به ار وقت خواری درافتد به چاه

وان دگر را خیال کلک و دوات

جمع کردن برای خط ادوات

وگرنه چنانت دهم گوش پیچ

که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ

تعداد ابیات منتشر شده : 501619