سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ولیکن سران را توان کرد فرد

که با زیردستان بود پای مرد

وگر جنگ جویی همی بیگمان

نیاساید از کین دلت یک زمان

وین طرفه تر که تا دل من دردمند توست

حاضر نبوده یک دم و غایب نگشته ای

و گر کس به مردی برابر شود

نکوشند کز تیغ بی سر شود

وه که به یک بار پراکنده شد

آنچه به عمری بشد اندوخته

واقفم از فسانه تو و او

زانچه بوده میانه تو و او

ولیکن چو بر شیشه افتاد سنگ

کلید در چاره ناید به چنگ

وآن کسانی که سنگ دل شده اند

به جمادات متصل شده اند

وزان شوی خاقان شوریده مغز

زنا آمد فتح در پای لغز

ولیکن چه سودست کاین کار بود

تأسف ندارد درین کار سود

تعداد ابیات منتشر شده : 505890