سیمین ساق، بانک شعر پارسی

وزان جایگه خیره شد ناپدید

تو گفتی چو مرغان همی بر پرید

وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

ولیکن با رقیبان چاره ای نیست

که ایشان مثل خارند و تو وردی

ور سرِ گرز او زمین سپرد

جوشن ماهی ثری بدرد

ور شود سوی اوج ، شاه شود

برتر از آفتاب و ماه شود

وین عشق تو در من آفریدستند

هرگز نرود ز زعفران زردی

واعظ سر بریده را بردند

جسم در خون طپیده را بردند

وفای عهد نمودی دل سلیم ربودی

چو خویشتن به تو دادم تو میل باز گرفتی

وزان باره چندی ز ترکان دلیر

نگون اندر آمد چو باران بزیر

واعظ بی گنه در آن شب شوم

شدگرفتار آن گروه ظلوم

تعداد ابیات منتشر شده : 507705