سیمین ساق، بانک شعر پارسی

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

یکی شاد و دیگر پر از درد و رنج

چنانچون بود رسم و رای سپنج

یک قدم ره همه شب تا به سحر پیمودن

بی تکلف چقدر ضبط عنان دارد شمع

یکی را از ان کرد یزدان بلند

که باشند ازو دیگران بی گزند

یادبود ما فراموشی است از احوال ما

پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت خدمت است

یک شبی وقت خویش باز نیافت

لذت سجده نیاز نیافت

یار ناخوش پر و بالش بسته بود

ورنه او در اصل بس برجسته بود

یافتم کز نفوذ آن گفتار

اندرین جلسه نگذرد آن کار

یکی کنده ای زیر باره درون

بکند و نهادند زیرش ستون

یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی

تا از سر صوفی برود علت هستی

تعداد ابیات منتشر شده : 507705