گر چه بس منفعل از شرم گناه آمده ایم

تکیه بر مرحمت لطف اله آمده ایم

مقال ابن حسام ار به تربت حافظ

برند گردد ازین شعر همچو آب خجل

من از شراب خجالت نمی برم ساقی

بده که کس نشد از کرده ی صواب خجل

ز حسن خود ورقی می نگاشت گل در باغ

رخ تو دید و بماند اندر آن کتاب خجل

اگر ز عارض گلگون عرق بیفشانی

ز رنگ و بوی تو گردد گل و گلاب خجل

نقاب چهره برافکن که پرده دار چمن

ز شرم حسن تو مانده است در نقاب خجل

ز دانه های دهان تو در دهانه ی لعل

در اندرون صدف لؤلؤ خوشاب خجل

ایا ز تاب جمال تو آفتاب خجل

ز عطر سنبل زلف تو مشک ناب خجل

مرا رسد که کنم دعوی کمال سخن

از آن جهت که رسانم سخن به حدّ کمال

کمال حسن تو چون برق لُمعه ای بنمود

بسوخت ابن حسام از تجلّیات جمال


  • جستجوی زلف مشکی در حافظ
  • جستجوی نصرت در عنصری
  • جستجوی تک بیتی های صائب تبریزی با معنی در صائب تبریزی
  • جستجوی راه در حافظ
  • جستجوی درد در فردوسی
  • جستجوی صبا در سعدی
  • جستجوی ناز در حافظ
  • جستجوی معنی شهر که دوران فلک بسیار بودست در سعدی
  • جستجوی مژگان در حافظ
  • جستجوی صبا در حافظ
  • تعداد ابیات منتشر شده : 292184