زین حدیث ار چه سر بجنبانی
ننگ سر کین کشان لنبانی
کیسه ات شد ملا ز چیز کسان
باد ریشت خلا ز تیز کسان
بتو اکنون ز کازرون و پسا
مینویسند ملحد الرّؤسا
روبکار گل ای خر نادان
چون برد سیم مرد بازرگان
از بر خواجگان برون ندرخت
تو و سرگین کشی بپای درخت
بخدا کانکه اهل این کارند
از تو و سیرت تو بیزارند
نی خطا گفتم این، خطا گفتم
مر ترا راهزن چرا گفتم؟
مردم لنبه سر که بنشینند
مصلحت همچو تو درین بینند
چه خوری گرد راه و رنج سفر
بر در شهر کاروان می بر
نیست فرقی ترا حرام وحلال
کی هراست بود ز وزرووبال؟