دیوی و ددی و ملکی، انسانی

با توست هر آنچه می نمایی، آنی

ای آن که خلاصهٔ چهار ارکانی

بشنو سخنی ز عالم روحانی

گفتا که دو گز زمین و ده گز کرباس

تو نیز همین بری، اگر صد چو منی

رفتم به سر تربت محمود غنی

گفتم که چه برده ای ز دنیای دنی؟

تو درد فراق نیمه شب برده نه ای

در صحبت او کجا رسی تا خامی

ای تو به مجردی نرفته گامی

چه ات زهرهٔ آن بود که جویی کامی

ای غرقهٔ بحر غفلت، ار ابر نه ای

تر دامنی و هوا پرستی تا کی؟

ای دل، ز شراب جهل، مستی تا کی؟

وی نیست شونده، لاف هستی تا کی؟

اول قدم آن است که او را طلبی

واخر قدم آن است که خود او باشی

در راه طلب اگر تو نیکو باشی

فرماندهٔ این سرای نه توی باشی

تعداد ابیات منتشر شده : 510165