سیمین ساق، بانک شعر پارسی

رنجی که نهند بر نهادم

لابد تو کشی، که از تو زادم

رهت دور است و تو اینجا اسیری

که خواهد کردت اینجا دستگیری

ره تو دور و تو اندر سر راه

بمانده باز اینجا در بن چاه

رفته رفته شد مدی مغلوب و ایران یکسره

زان کورش کشت ، زیرا داشت از یزدان فره

رفت و آن دیهیم شاهی بر سر گشتاسب هِشت

و آن هم اندر خسروی کرد آنچه کرد از خوب و زشت

رفته بودیم به خلوت که دگر می نخوریم

ساقیا باده بده کز سر آن گردیدیم

رفت ایرج تاکه دلجوئی کند زان دو لعین

میهمان کردند و اندر خانه کشتندش به کین

روغنی کو شد فدای گل به کل

خواه روغن بوی کن خواهی تو گل

روزها نشنوم ز کس رازش

شب نیاید به گوشم آوازش

ریزان گل و لاله، شست در شست

مالنده چنار، دست در دست

تعداد ابیات منتشر شده : 502039