سیمین ساق، بانک شعر پارسی

روز و شب در سرای عم می بود

در مقام رضای عم می بود

ره امن از که پرسم در جنون سامان بیابانی

که محشر چشم می پوشد به مژگان پر کاهش

روح تو، که با دور از آذر

باشد چو رفیق روح مادر

روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار

خویش را در هم شکن گر توتیا می بایدت

روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت

بگسل از کونین اگر زلف دو تا می بایدت

روز دیگر به بامداد پگاه

سوی آن بیت ها فتاد نگاه

رفت او و به فرصتی اندک

می روم من هم از قفا اینک

راندی به بهشت کشتی خویش

رو تافتی از بهشتی خویش

روس و ایران متحد در آسیا جولان کنند

انگلیسان رابرون از خاک هندستان کنند

روز بودی ثنای او گفتی

شب شدی سر به پای او خفتی

تعداد ابیات منتشر شده : 503494