سیمین ساق، بانک شعر پارسی

رخ به رخ شادمان شدند از هم

لب به لب کامران شدند از هم

روح رفته فتوح نامانده

جسمها مرده روح نامانده

رنج دیده گنج نادیده ز یار

کارها کرده ندیده مزد کار

روی باید آینه وار آهنین

تات گوید روی زشت خود ببین

رنگ و بو چون غنچه ات آخرگریبان می درد

این قباها تنگ نتوان دوخت بر بالای خویش

رفت پیش میر و گفتش باده کو

ماجرا را گفت یک یک پیش او

رفته ایم از خویش و حسرت ها فراهم کرده ایم

عالم طول امل جمع است در شبهای خویش

روی او بخت از آن به کرمان کرد

تا عدو را غذای کرمان کرد

روان شد به جولانگری ساخته

ز رخت بقا خانه پرداخته

رسم تقوی می نهد در عشقبازی رای من

کوس غارت می زند در ملک تقوی روی تو

تعداد ابیات منتشر شده : 505890