سیمین ساق، بانک شعر پارسی

رهی کارد مرا تا درگه او

بمن بنمود اله الحمدالله

رزم ایشان چو سعیرست که در حفرهٔ او

اخسئوا خوانان شمشیر کند نیرانی

رسول ما به حجت های قاهر

نبوت در جهان می کرد ظاهر

روزها، چون جبه اش در بر کنم

شب ز اشکش غرق در گوهر کنم

ره و رسم نیاکان چون گذارم

ز شاهان گذشته شرم دارم

روزی که رخت بستم از ایران سوی فرنگ

پنداشتم که عهد عقوبت بسر رسید

رخش ماه دو هفته است و دل ریشم ز بهر او

سر هر هفته ای خود را به هفت اورنگ در بندد

راز این سینه صد چاک چرا گل نکند؟

که دریده دهنی همچو گریبان دارد

ره و رسمی چنین بازی نباشد

برو جای سرافرازی نباشد

رای آن بر افق عدل کند خورشیدی

قدر این بر فلک ملک کند کیوانی



تعداد ابیات منتشر شده : 292213