سیمین ساق، بانک شعر پارسی

رفتن از دیدهٔ خود طرز خرامی دگر است

بیدل اینجا صفت سرو روان دارد شمع

رهبر عالم آسوده دلی خاموشی است

چاره در پای خود از دست زبان دارد شمع

رنگ آشفته متاع هوس آرایی ماست

در تماشاگه پرواز دکان دارد شمع

رتبه ریزش بود بالاتر از اندوختن

پیش عارف برگریز از نوبهاران خوشترست

رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست

گر نمی در ساغر ما هست از جوی خودست

رفت عریان در لحاف آن دم عروس

داد مهمان را به رغبت چند بوس

روح تازه شود ز دیدارش

مرده زنده شود ز گفتارش

روز و شب با نماز و با روزه

پاسبانانِ بامِ پیروزه

روز تا شام کرده تدبیرت

که شبانگه زنند با تیرت

روزه داران را بود آن نان و خوان

خرمگس را چه ابا چه دیگدان

تعداد ابیات منتشر شده : 507705