ضمیر سفته به الماس عقد هر گهری

ز دست طبع مر او را به رشته کرده هنر

ضمیر و کلک او موجود گردانند هر ساعت

یکى افزایش دولت یکی آرایش کشور

ضرورتست که: بنیادهای نیک نهند

برای نام ابد مردمان نیک نهاد

ضعف خود گر سنجی و نیروی من

نگروی تا پای داری سوی من

ضمیر او که نمودار لوح محفوظ است

به دود عجز بیندود چهره اقلام

ضبط خود کن وحشی این گستاخ گویی تابه کی

باز می دانم که با او کار خواهی داشتن

ضایع مکن این دم اَر دلت بیدار است،

کاین باقیِ عمر را بقا پیدا نیست!

ضایع مکن حیات به آوازه ی بهشت

آوازه ای خوش است مَثَل این ولی ز دور

ضحاک را ز عدت آد عدم نبود

چون درفگند باره فریدون بکارزار

ضاق وقت العمر عن آلاتها

هاتها من غیر عصر هاتها



تعداد ابیات منتشر شده : 206498