سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ضایع از عمر من آنست که شعری گویم

حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی

ضعف بر مجنون من گر این چنین زور آورد

موجه ریگ روان خواهد سلاسل شد مرا

ضرورت نامه ای امشب فرستادم به نزد تو

تو از مرغ سحر در خواه و از باد صبا بستان

ضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان پرور

بر او جرعه ای نتوان ازین ساغر فرستادن

ضمیر پیش بین او روان چون آب می خواند

ز لوح چهره امروز نقش صورت فردا

ضرورت است که با آدمی سخن گفتن

خدای راست نیاورد بی پیام بری

ضعیفیها بیان عجز طاقت برنمی دارد

سجود مشت خاک اظهار طاعت برنمی دارد

ضعف پایم کرد چون نرگس چنان کز عین ضعف

سرنگون بر پای می خیزم به یاری عصا

ضعفِ دل بر منِ سودازده شد مستولی

چیست تشویشِ دماغ آفتِ شب بیداری

ضمیر من خلیل آسا از آنست

که هم ز انگشت، خود شیرم روانست



تعداد ابیات منتشر شده : 380496