سیمین ساق، بانک شعر پارسی

پس چرا صد مرده اندر ورد او

بر نگردی بندگانه گرد او

پر از حکمت و حکم او شد جهان

به حکم آشکارا به حکمت نهان

پیش چشم و خیال پر کینه

خاک سرمه سراب آیینه

پیدا نشد کسی که درین راه گم نشد

گم شو ز خود نخست، دگر رهنما طلب

پایهای تو بر لب گور است

تو کنون جوز می کنی به زمین

پشیمان کنون شو که چون کار بود

ندارد پشیمانی آنگاه سود

پس ببستش سخت آن دم بر درخت

می زد او بر پشت و ساقش چوب سخت

پس بدین داور جهان منظوم شد

حال آن عالم همت معلوم شد

پس کرم کن عذر را تعلیم ده

برگشا از دست و پای من گره

پر افشان هوای کیست از خود رفتن بیدل

که چون صبح بهاران رنگ می گردد به دنبالش

تعداد ابیات منتشر شده : 501619