سیمین ساق، بانک شعر پارسی

پر از درد ازان باره آمد فرود

همی داد تخت مهی را درود

پیاده بیامد بکردار گرد

درفش سیه را نگون سار کرد

پیچ از ستم دست بیچارگان

ستم کن ولی بر ستمگارکان

پرتو حسن ازل افتاده بر دیوار و در

دیو چون یوسف در اینجا محو دیدار خودست

پستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گستر آن سوی دگر

پهلویش را بکی به دشنه درید

دگری حنجرش به کارد برید

پس افراسیاب اندر آمد چو گرد

به جهن و بگرسیوز آواز کرد

پس آنگاه با هر گرانمایه ای

سخن گفت بر قدر هر پایه ای

پیش ازان کز طبل رحلت دست و پا را گم کنی

زاد راهی جمع کن ای بی خبر تا فرصت است

پشت هامون کند چو روی کشف

روی گردون کند چو پشت صدف

تعداد ابیات منتشر شده : 507705