سیمین ساق، بانک شعر پارسی

پس نگه کردم اندر آن دالان

دیدم آنجا گروهی از یاران

پس ره نمرهٔ دو پیمودم

زان که خود راه را بلد بودم

پر گهر زان جمال چون خورشید

دامنِ بخت و آستینِ امید

پیش ازین گرچه مردپرور بود

نام بهرام نحس اصغر بود

پیش او خصم را سراب شمر

یا چو سیماب و آفتاب شمر

پرکوته است دست به هر سو دراز حرص

غیر از گره به رشته نبسته است ساز حرص

پدرش گفت می خورم سوگند

به خدایی که نبودش مانند

پس بزد بانگ و آمد از بیرون

یکی از آن سه مرد راهنمون

پیش ازین گر زنگ از دل می زدودند، این زمان

دیدن آیینه رویان جهان زنگار ماست

پنبه برمی گیرد از مینا می پر زور ما

مهر خاموشی سپند گرمی بازار ماست

تعداد ابیات منتشر شده : 505890