سیمین ساق، بانک شعر پارسی

کلاه نیست تعین که ما ز سر فکنیمش

مگر به خاک نشینیم کز نظر فکنیمش

کز تو شده بود دور و مهجور

دور از تو ز خویش نیز شد دور

که نرفتی ز سهم آن هامون

خضر بی آب و بی دلیل برون

کی کند آن مست جز عدل و صواب

که ز جام حق کشیدست او شراب

کز دست دل ستم رسیده،

چونست میان آب دیده؟

کار پاس کشتی و کشتی نشین با ناخداست

کار ایران با خداست

کان باده که کرد قیس را مست

در لیلی، ازان سرایتی هست؟

کرد نایی از آن نی تازه

راز دل را که داند اندازه

کلکی که به سر منزل معنی ست عصایم

صد شمع توان ریختن از رشتهٔ نالش

کمال ظاهر او پرورشگر ازهار

جمال باطنش آرایش ریاحین بود

تعداد ابیات منتشر شده : 501619