سیمین ساق، بانک شعر پارسی

کز ضجر خود را بدراند شکم

غصهٔ آن بی مرادیها و غم

کبودی و کوژی درآمد به چرخ

که بغداد را کرد به کاخ و کرخ

کمالت برتر از حد کمال است

ترا اینجا بجانانت وصال است

که چون فرخ اسکندر سرفراز

به فیروزی از ملک چین گشت باز

کشایندهٔ نافهٔ این سواد

سر نافهٔ چین بدینسان کشاد

کسی بر سر خلق زیبد امیر

که افتادگان را بود دستگیر

کینش ار سوی چین کند آهنگ

اهل چین را ندانی از سترنگ

که ما در حصاریم و هامون تراست

سری پر ز کین دل پر از خون تر است

کعبه از آبادی بتخانه ویران مانده است

دل به خاک ره برابر از تن معمور ماست

کاسه لیس شهد این حنظل جبینان نیستیم

بر شکرخند سلیمان چشم تنگ مور ماست

تعداد ابیات منتشر شده : 505890