سیمین ساق، بانک شعر پارسی

کوششش را شسته حق زین اختلاط

غسل داده رحمت او را زین خباط

کباب ، از باد سوزان ، گردن و روی

ولی یخ بسته دست اندر ته جوی

کدو در صحن بستان کیست، باری؟

که جوید سر بلندی با چناری؟

کرده بدظن زین کژی صد قوم را

کرده بدنام اهل جود و صوم را

کند ز خنده دل آفتاب خون، تا شد

ز باده شفقی کامیاب شیشه ما

کنون ما هم در آن هنجار کاریم

به هنجاری ازین بندت براریم

که ای شمعی ز مجلس دور مانده

تنت بی تاب و رخ بی نور مانده

کزین سر بر سر خود میکنی تو

که بود خویشتن کل بشکنی تو

کنم منصور این قسم فراقت

کنم اندر نمود اشتیاقت

کسی کو چو غنچه دل اندر تو بندد

ز تو تازه رو همچو گلبرگ ماند

تعداد ابیات منتشر شده : 466260