سیمین ساق، بانک شعر پارسی

که اقبال چون گشت هم پشت من

کلید جهان داد در مشت من

که در لشکر چون تو شاهی بود

بفر تو یک تن سپاهی بود

کار ما را می کند گردون به نام خویشتن

سوختن از عود بی پروا و لاف از مجمرست

کسی کو احمدش کل رهنماید

درش اینجا بکلی برگشاید

که او بنمود راهم تا بر شاه

از آن هستی ز سر شاه آگاه

که ای خاک بوس جناب تو بخت

ز پای تو نیروی بازوی تخت

که منم یار خضر صد گنج و جود

می فشاندم لیک روزیتان نبود

کرد مهمان خانه خانهٔ خویش را

از غم و از خجلت این ماجرا

که مبادا برون شوم ز سرای

روز شنبه نهم به مجلس پای

کان که دوش از اجل نجاتم داد

دیگری را به جای من بنهاد

تعداد ابیات منتشر شده : 507705