سیمین ساق، بانک شعر پارسی

کارش همه بوسه و کنار است

تو در غم کارش این چه کار است

کرده یک ذوق به راه احدی چون احمد

شکر چون کوه حرا صبری چو کوه احد

کارهایی که درش بستهٔ تقدیر بود

چو تو تدبیر کنی در بگشاید یزدان

کی شود زنجیر صائب مانع شور جنون؟

موج نتواند کشیدن در سلاسل بحر را

کان آهنی کز آتش سوزنده تاب خورد

آن لحظه کاندر آب شود با فغان بود

که آنها که در روی او خوانده ام

جوابی از او باز نشنیده ام

که شناسد به درستی مدد نعمت این

یا که داند به تمامی عدد منت آن

کرده با دست خود سجل که مدام

پای ننهم برون ز عهد کهن

که خدا خانه اش خراب کناد

آنکه زو شد خراب خانهٔ من

کثرت اسمای او اندر عدم

از صفاتش نقش می بندد قلم



تعداد ابیات منتشر شده : 361561