گر بشنود ز من دل من، تو بتش بهست

زین عاشقی مه بس بعلامت همی کند

گر صبا را ره نبودی در گلستان کسی

اینقدر بر بلبلان کی سوختی جان کسی؟

گر چه چندین نقش موزون داشت در هر گوشه ای

زین عمارت شد بلند، آوازه نقش جهان

گهی هشیار و گه مستم گهی بالا گهی پستم

؟؟؟ان گردم

گوید خیال آن لب جانبخش دلفریب

هر لحظه با دلم سخنی از زبان جان

گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار

یا هوای دوستی ورزند باری چون تو دوست

گر آسیای بلا بر سرم بگردانند

ز بندگیت نگردم بغیبت و بحضور

گفت ای موسی از آن بگذشته ام

من کنون در خون دل آغشته ام

گرمی آتش، هوای خاک ازو

آب کار انجم و افلاک ازو

گر چنین خلقش کند مشاطگی آفاق را

همچو زلف از روی آتش عنبرین خیزد دخان



تعداد ابیات منتشر شده : 206498