سیمین ساق، بانک شعر پارسی

گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص

چنین که داد ندانم به یاد مستان رقص

گه غم یعقوب وگه ناز زلیخا می کشیم

یوسف ما را که افکند آه در زندان حرص

گرد برگشتم از یکی رهرو

پیش سمجی که بود مسکن نو

گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد

از بوستان وصل شمالی نیافته

گرچه در شهر ری سرایی نیست

محضری ، منظری ، لقایی نیست

گذر کرد و به آنجا رفت او باز

برفت از فتنه دید او عز و اعزاز

گفت شه هی هی چه کردی چیست این

گفت شه شه شه شه ای شاه گزین

گشته چرک و سیاه مولویش

بر زبان بود مدح پهلویش

گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم

می شنوم که دم به دم پیش دل شکسته ای

گفت احسنت خوب گفتی خوب

کم فتد نکته اینچنین مرغوب

تعداد ابیات منتشر شده : 505890