سیمین ساق، بانک شعر پارسی

گلستان گشته آتش زیر تابش

ولی پیدا شرار اندر هوایش

گرفت آتشی چو گل اندر نهادم

رخم همچو گل زان عرق می چکاند

گر کند جست و جوی حجت کس

حصر و هوالسمیع حجت بس

گر بطراری کند پس دو گواه

جرح شد در محکمهٔ عدل اله

گوهری دارم ز تقوی یا سخا

این زکات و روزه در هر دو گوا

گل خلق تو چون بخندد بیک دم

ز دل بسته غنچه را وارهاند

گشت یک سان شب و روزم که ترا از رخ و زلف

صبح با شام سیه باز هم آغوش افتاد

گفت این خوی نزد من نه بدست

جود مال و بخیلی خردست

گوش ازو معدن جواهر کن

هوش ازو مخزن سرائر کن

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست

گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت

تعداد ابیات منتشر شده : 466260