سر بریده نجوشد چرا ز پیکر شمع

به محفل تو که آیینه می دهد منصور

به یاد لعل تو شیرازه می توان بستن

چو غنچه دفتر خمیازه برلب مخمور

ز جلوهٔ تو چه گوید زبان حیرت من

که هست جوهر آیینه درسخن معذور

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی گل شدم آخر به خاموشی مشهور

زبان ز حرف خطا محو کام به بیدل

به هرزه چند کشی دست از آستین شعور

گواه غفلت آفاق کسب آگاهی ست

همان خوش است که باشد به خواب دیده ی کور

اگر نه کوری و غفلت فشرده مژگانت

گشاد چشم مدان جز تبسم لب گور

به چشم عبرت اگر بنگری نخواهی دید

ز جامه جز کفن ، از خانه ها ، به غیر قبور

در آب ملک قناعت که می خرند آنجا

غبار شوکت جم سرمه وار دیده ی مور

سفال خویش غنیمت شمر که مدتهاست

شکست چینی مو ریخت ازسر فغفور

تعداد ابیات منتشر شده : 486368