گر چه چندین نقش موزون داشت در هر گوشه ای

زین عمارت شد بلند، آوازه نقش جهان

وه چه تالاری که صبح دولت از پیشانیش

می دمد چون آفتاب از جیب مشرق هر زمان

چون شد از تعمیر دلها فارغ، از توفیق حق

کرد تالار فلک قدری بنا در اصفهان

نیست غیر از شاه ایران هیچ صاحب بخت را

بندگان تاجدار از پادشاهان زمان

نطق او هر جا که بگشاید سر درج سخن

مستمع را مغز گوهر می شود در استخوان

گر چنین خلقش کند مشاطگی آفاق را

همچو زلف از روی آتش عنبرین خیزد دخان

خون عرق کرده است از شرم کف دریا دلش

نیست مرجان این که گردیده است از دریا عیان

پنجه مرجان کجا گیرد عنان بحر را؟

پیش عزم او نگیرد دشمن لرزنده جان

رایت بیضای او چون صبح هر جا واشود

لشکر دشمن شود چون خرده انجم نهان

شهریاران دگر دارند دنیایی و بس

پادشاه دین و دنیا اوست از شاهنشهان



تعداد ابیات منتشر شده : 206498