ننگ کفر من به فریاد آورد ناقوس را

می کشد ایمان من در خون، لب افسوس را

عالم معقول بر هر کس که صائب جلوه کرد

نشمرد موج سراب این عالم محسوس را

چون پر و بالی نباشد، راه آزادی است بند

روزن زندان کند دلگیرتر محبوس را

نیست مانع از تماشا جامه فانوس شمع

وای بر شمعی که از پرتو کند فانوس را

صاحبان کشف بی قدرند در درگاه حق

نیست در دیوان شاهان رتبه ای جاسوس را

ناله دل کرد رسوا عشق پنهان مرا

نیست ممکن در بغل کردن نهان ناقوس را

بی ندامت نیست هر حرفی که از لب سر زند

بخیه زن از خامشی این رخنه افسوس را

نیست از راز نهان من خبر جاسوس را

نبض من بند زبان گردید جالینوس را

صاحبان کشف بیقدرند در درگاه حق

نیست صائب پیش شاهان رتبه ای جاسوس را

دیده ای کز مو شکافی پرده سوز غفلت است

خانه صیاد داند خرقه سالوس را



تعداد ابیات منتشر شده : 364441