در دل کان گوهر و در چشم دریا نم نماند

خامه صائب همان در پرده دارد رازها

یک دل بیدار در نه پرده افلاک نیست

پرده خواب است گویا پرده این سازها

در زمین بوس جلالت، طایران قدس را

آه خون آلود گردد رشته پروازها

در تلاش جستجویت سر به هم آورده اند

مقطع انجام ها و مطلع آغازها

ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها

در میان مهر خاموشی گره آوازها

من کیم صائب که دست از آستین بیرون کنم؟

در بیابانی که ناخن می گذارد شیرها

موشکافان سر فرو بردند در جیب عدم

پر گره چون رشته تب، رشته تقریرها

گر نه زندان است خاک و ما همه زندانییم

چیست هر سو از سواد شهرها زنجیرها؟

بر کلاه خود حباب آسا چه می لرزی، که شد

تاج شاهان مهره بازیچه تقدیرها

از سر تعمیرم ای خضر مروت در گذر

برنمی دارد مرا از خاک، این تعمیرها



تعداد ابیات منتشر شده : 414990