ز بعد مرگ، کسی خط به قبر ما نکشید

ز بهر آن که نبودیم در حساب کسی

شمع نیلوفر ماتم زده از شعله به سر

ظلمت اندوخت شبم بس که ز هجران کسی

می تواند چنگ در فتراک زد خورشید را

از تعلق هر که چون شبنم سبکبار آمده

افزود شوق بوسه مرا از لبان تو

صفرای من زیاده شد از ناردان تو

چنان که باده کند پشت دار صهبا را

ز خط پشت لب افزود نشائه لب او

گر به این عنوان کمان چرخ خواهد حلقه شد

خنده سوفار گردد غنچه پیکان او

فتاده است مرا کار با خودآرایی

کز آب آینه از چشم کرد خواب برون

چسان در حلقه آغوش گیرم شوخ چشمی را

که از شوخی نگین را از نگین دان می کند بیرون

چراغ زندگی را می کند مستغنی از روغن

زبان خویش چون خورشید بر دیوار مالیدن

اگر این رنگ دارد خنده های شرم بیزارش

گل این باغ خواهد بر دماغ باغبان خوردن

تعداد ابیات منتشر شده : 27693