بکنده در افتاد چندی سوار

بپیچید دیگر سر از کارزار

ز لشکر هرآنکس که بد پیشرو

برانگیختند اسب و برخاست غو

غو طبل بر کوهه زین بخاست

درفش سیه را برآورد راست

چو رفتند نزدیک پرده سرای

برآمد خروشیدن کر نای

بران تاختن جنبش و ساز نه

همان نالهٔ بوق و آواز نه

برفتند گردان چو دریای آب

گرفتند بر تاختن بر شتاب

سپه را فرستاد و خود برنشست

میان یلی تاختن را ببست

بجایی طلایه پدیدار نیست

کس آن خفتگان را نگهدار نیست

همه خفتگان سربسرمرده اند

وگر نه همه روز می خورده اند

چو آن دید برگشت و آمد دوان

کزیشان کسی نیست روشن روان

  • جستجوی شعر در شهریار
  • جستجوی درد كشأنkpvj"gk'go در حافظ
  • جستجوی شهر در حافظ
  • جستجوی خار گل در عطار
  • جستجوی تکاپو در همه ی آثار
  • جستجوی آفتاب تمز در سعدی
  • جستجوی دزد در همه ی آثار
  • جستجوی زلف مشکی در حافظ
  • جستجوی دگر مگوی حدیث از نعیم در همه ی آثار
  • جستجوی ساقی در حافظ
  • تعداد ابیات منتشر شده : 510135