مشکن درخت یزدان را مشکن

منما تهی گلستان را، منما

ای خیره باغ را چه زنی آتش

وی خر درخت را چه خوری بی جا

این باغ ایزد است و درختانش

با دست حق دمیده چنین زیبا

این خون پاک ملت یزدان است

چندین چنین چه پزی بی پروا

ای خود بر نهاده پی پرخاش

وی تیغ برکشیده پی هیجا

چندین هزار مادر بی فرزند

چندین هزار بچهٔ بی بابا

اوکام دل نیافته وز هر سوی

بینی نشسته با دل خون پالا

هر ساعتی به آرزوی این قوم

صد جوی خون روان شد ازصحرا

هریک به دل گرفته بسی امید

هریک به سر نهفته بسی سودا

وآنکه به خیره بر زبر هرگنج

میران نشسته اند چو اژدرها

تعداد ابیات منتشر شده : 27693