سیمین ساق، بانک شعر پارسی

جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست

مطرب ما همچو دریا سینه پرجوش ماست

جامگی صد ز بردهای یمن

صد دیگر ازان فزون به ثمن

جان نگهداشتن ز ملک بهست

دُرِ دریا ز چوب فلک بهست

جز از کینه و زخم شمشیر تیز

نماند ز ما نام تا رستخیز

جهان غارت از هر دری میبرد

یکی آورد دیگری میبرد

جگر خسته ام زین سخن پر ز درد

نشسته بیکسو ز خواب و ز خورد

جهان شربت هرکس از یخ سرشت

بجز شربت ما که بر یخ نوشت

جز غم یار مخور تا غم کارت بخورد

تو که با مصلحت خویش نپردازی به

جبه ای گرم نیز پوشیدم

بچه ها را دوباره بوسیدم

جوهر بینش خسک ریز بساط کس مباد

می پرد چول شمع رنگ طاقتم از چشم خویش

تعداد ابیات منتشر شده : 505890