سیمین ساق، بانک شعر پارسی

جاوید زی که با تو برون کرد از دماغ

آن سرکشی که عادت و رسم جهان بود

جلال کبریائی در قیاش

جمال بندگی اندر سجودش

جملهٔ عالم تن است و عشق و جان

اسم ظاهر این و باطن اسم آن

جز این یک هنر نیست مکتوب را

وگر نیست، باری من این دیده ام

جز من که ز جفت خویش طاقم

سرگشته وادی فراقم

جود او بخشید اسما را وجود

ورنه اسما را به خود بودی نبود

جمله به می دادم و به مطرب و ساقی

هر چه به عمری دراز یافته بودم

جهانجوی چون شد سرافراز و گرد

سپه را بدشمن نشاید سپرد

جمع سازد برگ عیش از بهر تاراج خزان

در بهار آن کس که می بندد در گلزار را

جود او ابر بهارست و ولی شاخ گل است

خشم او باد خزان است و عدو برگ رزان



تعداد ابیات منتشر شده : 361588