جهد کن تا پیر عقل و دین شوی

تا چو عقل کل، تو باطن بین شوی

جوانی و پیری به نزدیک مرگ

یکی دان چو اندر بدن نیست برگ

جمله عالم ساجد و مسجود عشق

سومنات عقل را محمود عشق

جواب داد که توقیع های خواجه بود

به نامه ها بر مانند عقدهای گهر

جنبنده فلک نیز هم بساید

هر چند که کمترش بود اجزا

جدا شده من از آن ماه خویش و گم کرده

ز من دلی به بیابان عاشقی هنجار

جز دود محبت که بود نور چراغم

آموخته بوی دگر نیست دماغم

جشنی است خسروانه و بزمی است دلفروز

گوئی گرفته اند ز جنت حجاب ها

جوهر تیغ شجاعت شاه عباس، آن که هست

نور عالمگیری از سیمای اقبالش عیان

جوش دردی کوکه مژگان هم نمی پیداکند

کوشش ما قطره خونی تا جگرآورده است



تعداد ابیات منتشر شده : 206526