اگر چه نفس تو اسبیست سرکش

درین ره چون خرش می ران و می رو

چو در راه آمدی از هستی خود

سری در هر قدم می مان و می رو

بدل هشیار باش و اندرین راه

مکن اندیشه چون مستان و می رو

ترا آن دوست می خواند بر خود

تو نیز آن دوست را می خوان و می رو

دل اندر بند جان جانان نیابی

زجان برگیر دل ای جان و می رو

درین کو خفتگان ره نوردند

درآ در زمزه ایشان و می رو

دلا با عشق کن پیمان و می رو

قدم در نه درین میدان و می رو

رو بر بساط عشق او با سیف فرغانی نشین

تا دم بدم بنمایدت در هر رخی آن شاه رو

چون در نمازت جان و دل نبود بجانان مشتغل

تو سوی قبله بعد ازین خواه پشت آور خواه رو

ای از بلا غمگین شده غم دیده و مسکین شده

یا خود میا اندر رهش یا بر متاب از راه رو



تعداد ابیات منتشر شده : 206498