ذوق سرمستی ما گر طلبی ای زاهد

نوش کن از می ما شادی رندان جامی

در نظر نقش خیال رخ و زلفش داریم

زان نظر صبح خوشی دارم و نیکو شامی

همدم جام شرابیم و حریف ساقی

یکدمی همدم ما شو که بیابی کامی

در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت

دردمندی چو من عاشق درد آشامی

آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی

گوئیا می طلبد همچو من بدنامی

در بهشتیم و باده می نوشیم

می تجلی بود خدا ساقی

درد ما را به جرعهٔ دردی

خوش بود گر کنی دوا ساقی

نفسی بی شراب نتوان بود

پرکن آن جام می بیا ساقی

عاشق و رند و مست و اوباشیم

نظری کن به حال ما ساقی

از برای خدا بیا ساقی

بده آن جام جانفزا ساقی

تعداد ابیات منتشر شده : 510165