گر تو جویای نعمت الهی
نعمت ذوالجلال می جوئی
می ما را بنوش رندانه
گر شراب حلال می جوئی
نظری کن به چشم سرمستی
از چه رو زلف و خال می جوئی
کام دل را کجا به دست آری
چون تو نقش خیال می جوئی
آفتابی مه تمام بجو
تا کی آخر هلال می جوئی
می ما را به ذوق می نوشی
عین آب زلال می جوئی
گر جلال و جمال می جوئی
از دو کامل کمال می جوئی
به چشم مست ما بنگر که نور سید عینی
نظر کن دیدهٔ بینا ز نابینا چه می جوئی
در این خلوتسرای دل نگنجد غیر او دیگر
چو غیری نیست درخلوت تو غیری را چه می جوئی
چنان شهر خوشی داری چو در غربت گرفتاری
روان شو تا به شهر خود بگو اینجا چه می جوئی