سیمین ساق، بانک شعر پارسی

ژاژ خاید ظرافت انگارد

هرزه گوید لطیفه پندارد

ژیغ ژیغ تلخ آن درهای مرگ

نشنود گوش حریص از حرص برگ

ژاله زنان بر سر کل مرغ سنگ

با سر گل خوش بود از سنگ جنگ

ژنده ها از جامه ها پیراسته

ظاهرا دستار از آن آراسته

ژولیده تنم را ز بسکه لاغر

بیرون شود از چشمهای کتان

ژاژها گفتی ای ری که اگر شرح دهم

همه گویند مگو در حق ری این بهتان

ژاژ خایم همی و این گفته

همه هست از سر سبکساری

ژاژی ز هیچکس نشنیدم به جز مدیح

لغوی ز هیچیک نشنیدم به جز سلام

ژ خاک کوی تو مشق نزاکتی دارم

که بوی گل به دماغم خدنگ می بارد

ژرف به من بنگر و بر خوان زمن

نسخت زرق و حیل و کینه هاش

تعداد ابیات منتشر شده : 466260