انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را

بیرون ز سپهر انداخت این ذوق نظر ما را

دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی

من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او

بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی

آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟

یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می

بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست

در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی

درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار

ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی

جام می در دست من مینای می در دست وی

شوق اگر زندهٔ جاوید نباشد عجب است

که حدیث تو درین یک دو نفس نتوان گفت

از نهانخانهٔ دل خوش غزلی می خیزد

سر شاخی همه گویم به قفس نتوان گفت

تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی

هست در سینهٔ من آنچه بکس نتوان گفت


  • جستجوی حاصل در همه ی آثار
  • جستجوی شب و رویا در همه ی آثار
  • جستجوی دولت در سعدی
  • جستجوی راه در حافظ
  • جستجوی پیکان آب داده کند رخنه در زره در سعدی
  • جستجوی شراب در حافظ
  • جستجوی درد عشق در عطار
  • جستجوی دامن در همه ی آثار
  • جستجوی سرمست در همه ی آثار
  • جستجوی صبا در حافظ
  • تعداد ابیات منتشر شده : 288254