مرا و او را از چشم و زلف گرد آمد

ز مشک و لؤلؤ یک آستین و یک دامن

ز بس که کندد و زلف و بس که راندم اشک

یکی چو در ثمین و یکی چو مشک ختن

مرا بیافت چو یک قطره خون جوشان دل

مرا بیافت چو یک تار موی نالان تن

نشسته بودم کآمد خیال او ناگاه

چو ماه روی و چو گل عارض و چو سیم ذقن

نخفته ام همه شب دوش و بوده ام نالان

خیال دوست گوای منست و نجم پرن

گذشت باد سحرگاه وز نهیب فراق

فرو نیارست آمد بر من از روزن

از آنکه هست شب آبستن و نداند کس

که هاله چون سپری شد چه زاید آبستن

در آن تفکر مانده دلم که فردا را

پگاه ازین شب تیره چه خواهدم زادن

مرا ملال گرفته ز دیر ماندن شب

تنی به رنج و عذاب و دلی به گرم حزن

طلایه بر سپه روز کرد لشکر شب

ز راست خرقه شعری ز چپ سهیل یمن


  • جستجوی زلف مشکی در حافظ
  • جستجوی نصرت در عنصری
  • جستجوی تک بیتی های صائب تبریزی با معنی در صائب تبریزی
  • جستجوی راه در حافظ
  • جستجوی درد در فردوسی
  • جستجوی صبا در سعدی
  • جستجوی ناز در حافظ
  • جستجوی معنی شهر که دوران فلک بسیار بودست در سعدی
  • جستجوی مژگان در حافظ
  • جستجوی صبا در حافظ
  • تعداد ابیات منتشر شده : 292184