میازار دل های مستان مست

که سرها ببرند بی تیغ و دست

خرابی مردان اگر ننگری

ز هر کنج گنجی برون آوری

برون گر خرابی و ویرانی است

درون سر به سر گنج پنهانی است

ز بیرون خرابی شناسند و بس

کمالی دهد از درون هر نفس

ز مستان به ظاهر چه بینند باز

همه آن که زیشان کنند احتراز

حذر کن زمستان که رندی به گاه

دو عالم بسوزد به یک برق آه

چو در می تلف کردگان ذوق نیست

دل افسردگان را سر شوق نیست

زمستان حق پرس اسرارِ می

که افسرده بیرون نبردست پی

کسانی که در بی خودی دم زنند

جهانی به یک جرعه برهم زنند

ندانی اگر هیچ بویی بری

مقامات میخوارگان سرسری



تعداد ابیات منتشر شده : 414990