سفته گر در علم گفت روا نیست

از صدف شرع انفصال حقیقت

زمره طالبان حق بر سر مستی آمدند

وانکه ز باده ننگ داشت طالب جاه و نام شد

رو درد طلب که علتت بی دردیست

دردیست که هیچگونه درمانش نیست

هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند

آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند

که چشم چپ جز از دنیا نبیند

چو دنیا دید هم دنیا گزیند

آب روی آب زمزم و کوثر

خاک وی خاک عنبر و کافور

به طره صید کنی صدهزار دل هر دم

به غمزه بیش کشی هر نفس دو صد غمناک

یوسفی را که ز سیاره به صد جان بخرید

بی محاباش به زندان مدر بازدهید

بهر مرکّب قلم فیض بخش من

آورده اند دوده ز دود چراغ فیض

شاید اگر از عشق رخت شهرهٔ شهرم

زیرا که در آفاق به خوبی سمرستی

تعداد ابیات منتشر شده : 15382