این رسولان ضمیر رازگو

مستمع خواهند اسرافیل خو

گر به امر حق ترا اعضا شود فرمان پذیر

به که چون شاهان کنی تسخیر هفت اقلیم را

منبر جان است شخصم گوش دار

پند گیر اکنون که من بر منبرم

شدم چون گل، بخون افگنده بی او

بمیرم گر بمانم زنده بی او

مرا به شیفتگی سرزنش مکن یارا

که هیچ گونه ندارم به صبر دسترسی

ز دست و پای این گردن زنان است

سراسر ملک ویران اوفتاده

مر مرا زین منظر خوب، ای پسر

رفته گیر و مانده اینجا منظرم

زوصف تیغ توزان قاصرم که اندیشه

بریده گشت چو بر تیز ناش کردگذار

غبار دهر غنیمت شمر که آینه هم

ز خویش می گذرد گر ز زنگ می گذرد

گر هزاران طالب اند و یک ملول

از رسالت باز می ماند رسول



تعداد ابیات منتشر شده : 373712