دلارام ودل و جانم تو بودی

مراد از کفر و ایمانم تو بودی

در گوشه های غم که کند خلوتی به دل

یاد من و ترانه من تکیه گاهش است

این برگهای زرد چمن نامه های اوست

وین بادهای سرد خزان پیک راهش است

شب نگذرد که صورت قهرت خیال خواب

اندر دماغ فتنه بیدار نشکند

ز رسم تو آموختم شاعری

بمدح تو شد نام من مشتهر

تو عشق حق چو شیری دان و حرصت همچو مورستان

گریزد شیر ازین معنی کز ایشان نیشتر دارد

خاقانی را چه روز عشق است

با این غم روزگار کور است

آسوده خاطر این ره بی اعتبار را

پروین، کسی سپرد که بار گران نداشت

اگر خواهی که با جور تو سازند

حیات خویش در جور تو بازند

ازو دوری نیارم جست ترسم زانکه ناگاهی

خورد زنهار با جانم وفاداری دگر گیرد

تعداد ابیات منتشر شده : 27723